چهار رباعی ملّی ـ میهنی
برای ایرانِ جان
رضا اسماعیلی
۱
فخر است که خاک پای ایران باشم
در گوش جهان، صدای ایران باشم
باری ست گران به روی دوشم این سر
بگذار که «جانفدا»ی ایران باشم
۲
میهن ز گزندِ دیو و دَد ایمن باد
از لطف بهار، خاک آن گلشن باد
از خاک وطن که روضه رضوان است
کوتاه همیشه دست اهریمن باد
۳
ما وسوسه های باد را می فهمیم
اندیشه بدنهاد را می فهمیم
خواب خوش اختلاف، بی تعبیر است
ما معنی اتحاد را می فهمیم
۴
در پرتو «یاعلی مدد» می ماند
ایمن ز گزندِ دیو و دَد می ماند
در خون سپیده ریشه دارد این سرو
ایران عزیز تا ابد می ماند
ترانه باران
محتشم مؤمنی (سامان)
بیا و باغ دلم را ترانه باران کن
هوای زندگی ام را دوباره خندان کن
ز جان بی رگ دنیا امید یاری نیست
بیا تو دشت دلم را شکوفه باران کن
منم کویر فقیری تهی ز سرو و سمن
کویر جان حزین را بیا گلستان کن
نرفته تا ز کف ای گل زمان شیدایی
بیا فضای زمین را دمی بهاران کن
به باغ سینه ز غم غیر خس نمی روید
بیا و باغ دلم را سرای بستان کن
به کوی و برزن شهرم وفا نمی گردد
بیا و مهر و وفا را به کوچه مهمان کن
کنون که حادثه هر سو دهان گشوده دَوَد
بیا ز حادثه ام ایمن و به سامان کن
شما چه نظری دارید؟